این عشق جمله عاقل و بیدار می ک

خرید بک لینک
این عشق جمله عاقل و بیدار می کشد بی تیغ می برد سر و بی دار می کشد مهمان او شدیم که مهمان همی خورد یار کسی شدیم که او یار می کشد چون یوسفی بدید چو گرگان همی درد چون مومنی بدید چو کفار می کشد ما دل نهاده ایم که دلداریی کند یا گر کشد به رحم و به هنجار می کشد نی نی که کشته را دم او جان همی دهد گر چه به غمزه عاشق بسیار می کشد هل تا کشد تو را نه که آب حیات اوست تلخی مکن که دوست عسل وار می کشد همت بلند دار که آن عشق همتی شاهان برگزیده و احرار می کشد ما چون شبیم ظل زمین و وی آفتاب شب را به تیغ صبح گهردار می کشد زنگی شب ببرد چو طرار عقل ما شحنه صبوح آمد و طرار می کشد شب شرق تا به غرب گرفته سپاه زنگ رومی روزشان به یکی بار می کشد حاصل مرا چو بلبل مستی ز گلشنیست چون بلبلم جدایی گلزار می کشد 873 خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود شفتالوی بدزدم او خود نخفته بود خندید و گفت روبه آخر به زیرکی از دست شیر صید کجا سهل درربود مر ابر را که دوشد و آن جا که دررسد الا مگر که ابر نماید به خویش جود معدوم را کجاست به ایجاد دست و پا فضل خدای بخشد معدوم را وجود معدوم وار بنشین زیرا که در نماز داد سلام نبود الا که در قعود بر آتش آب چیره بود از فروتنی کآتش قیام دارد و آبست در سجود چون لب خموش باشد دل صدزبان شود خاموش چند چند بخواهیش آزمود 874 امروز مرده بین که چه سان زنده می شود آزاد سرو بین که چه سان بنده می شود پوسیده استخوان و کفن های مرده بین کز روح و علم و عشق چه آکنده می شود آن حلق و آن دهان که دریدست در لحد چون عندلیب مست چه گوینده می شود آن جان به شیشه ای که ز سوزن همی گریخت جان را به تیغ عشق فروشنده می شود بسیار دیده ای که بجوشد ز سنگ آب از شهد شیر بین که چه جوشنده می شود امروز کعبه بین که روان شد به سوی حاج کز وی هزار قافله فرخنده می شود امروز غوره بین که شکر بست از نشاط امروز شوره بین که چه روینده می شود می خند ای زمین که بزادی خلیفه ای کز وی کلوخ و سنگ تو جنبنده می شود غم مرد و گریه رفت بقای من و تو باد هر جا که گریه ایست کنون خنده می شود آن گلشنی شکفت که از فر بوی او بی داس و تیش خار تو برکنده می شود پاینده گشت خضر که آب حیات دید پاینده گشت و دید که پاینده می شود پاینده عمر باد روان لطیف ما جان را بقاست تن چو قبا ژنده می شود خاموش و خوش بخسپ در این خرمن شکر زیرا شکر به گفت پراکنده می شود من خامشم ولیک ز هیهای طوطیان هم نیشکر ز لطف خروشنده می شود 875 گر عید وصل تست منم خود غلام عید بهر تست خدمت و سجده و سلام عید تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم از غایت حلاوت نام تو نام عید ای شاد آن زمان که درآید وصال تو تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید تا آفتاب چهره زیبات دررسید صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا ای پرتو خیال تو بوده امام عید ای سجده ها به پیش درت واجبات عید وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید
دخترک تو دل برو...

ما را در سایت دخترک تو دل برو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: akbar بازدید: 176 تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1392 ساعت: 12:17

صفحه بندی